تبليغاتX
شاسوسا
...من هوای خودم را می نو شم و در دور دست خودم،تنها،نشسته ام!!

ديشب من ودل،به قول آن عهد شكن
در كوچه ي انتظار كرديم وطن

چون مرغ سحر،آيه ي نوميدي خواند
شرمنده شدم من از دل و دل ازمن


جدي جدي بازم تولدم شدا        !!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 18:18  توسط سمانه مرادی  | 

از وحشت بیدار یست که نمی خوابم/

از ترس بسته شدن،پنجره را باز نمی کنم/

از بیم ِگریه ی ِ پس از خوشحالی هرگز نمی خندم/

حالا دیدی؟

فهمیدی؟

ای دریغ...

دریغا که حوالی افکارم ندیدمت!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 6:35  توسط سمانه مرادی  |